اکنون
  
 
 
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
 
دست نویس شروین

اکنون81 تا82

آرشیو
موضوع بندی


Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 23 تیر ماه سال 1382
    نامه‌هاو دغدغه‌ها
 
 

یکم‌. طی‌ روزهای‌ اخیر چند نامه‌ خطاب‌ به‌ سید محمد خاتمی‌ انتشار یافته‌ که‌ از ویژگی‌ خاصی‌ برخوردارند:
اغلب‌ نامه‌های‌ شش‌ سال‌ گذشته‌ از خاتمی‌ به‌ عنوان‌ رییس‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ و بالاترین‌ مقام‌ اجرایی‌ می‌خواست‌ تا از حقوق‌ شهروندان‌ و یا حقوق‌ مصرح‌ و قانونی‌ نهادهای‌ مدنی‌ یا اشخاص‌ حمایت‌ کرده‌ و یا جلوی‌ نقض‌ احتمالی‌ چنین‌ حقوقی‌ را بگیرد.
مضمون‌ اصلی‌ نامه‌های‌ اخیر به‌ خاتمی‌ اما بیش‌ تر به‌ جای‌ شخصیت‌ حقوقی‌ او، بر خصوصیات‌ انسانی‌ خاتمی‌ تکیه‌ کرده‌ و از او می‌خواهد که‌ آن‌ چه‌ نگارندگان‌ نامه‌ها، ناامیدی‌ عمومی‌ از اصلاحات‌ می‌خوانند را بیش‌ از این‌ دامن‌ نزند.
دوم‌. نویسندگان‌ نامه‌های‌ اخیر بیش‌ از آن‌ که‌ شخصیتی‌ سیاسی‌ داشته‌ باشند، سوابق‌ فرهنگی‌ دارند. از این‌ منظر و با توجه‌ به‌ پررنگ‌ بودن‌ شخصیت‌ فرهنگی‌ سید محمد خاتمی‌ و همچنین‌ توجه‌ به‌ متن‌نامه‌ها که‌ با زبانی‌ ادیبانه‌ نگاشته‌ شده‌ اند، می‌توان‌ به‌ نوعی‌ نامه‌های‌ اخیر را توصیه‌های‌ دوستانه‌یی‌ تعبیر کرد که‌ گاه‌ حتی‌ لحن‌ ناصحانه‌یی‌ به‌ خود گرفته‌اند.
با این‌ حساب‌ می‌شود ادعا کرد که‌ فشار لایه‌هایی‌ از نخبگان‌ به‌ سیدمحمد خاتمی‌ برای استعفا آغاز شده‌ و احتمالا در روزهای‌ آینده‌ این‌ فشار تشدید خواهد شد.
سوم‌. سیدمحمد خاتمی‌ بارها تاکید کرده‌ که‌ او رییس‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ است‌. او حتی‌ هنگامی‌ که‌ از لوایح‌ دوگانه‌ صحبت‌ می‌کند بارها تاکید کرده‌ که‌ لوایح‌ مورد نظرش‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ فراتر از قانون‌ اساسی‌ را مدنظر نداشته‌ و ندارد. خاتمی‌ حالا با موقعیتی‌ استثنایی‌ مواجه‌ است‌: از سویی‌ روند اصلاحات‌ در ایران‌ چنان‌ کند شده‌ که‌ برخی‌ معتقدند اصلاحات در چار چوب قانون اساسی فعلی به ‌ بن‌بست‌ رسیده است. از سوی‌ دیگر شعار اصلی‌ او یعنی‌ قانون‌گرایی‌ با تعبیری‌ که‌ امیرمحبیان‌ نخست‌ بار یاد کرد یعنی‌ «تور قانون‌»، همه‌ مردان‌ رییس‌ جمهور را به‌ نوعی‌ از اطرافش‌ پراکنده‌. در این‌ میان‌ شرایط‌ بین‌المللی‌ و منطقه‌یی‌ هم‌ بر تصمیم‌های‌ خاتمی‌ تاثیری‌ دوچندان‌ برجای‌ گذاشته‌ است‌. با این‌ حساب‌ باید پذیرفت‌ که‌ نامه‌های‌ اخیر به‌ خاتمی‌ در روزهایی‌ به‌ دستش‌ رسیده‌ که‌ هر حرکت‌ او ممکن‌ است‌ تبعات‌ پیش‌بینی‌ نشده‌یی‌ داشته‌ باشد. شاید تعبیر راه‌ رفتن‌ بر لبه‌ تیغ‌ بیانگر حساسیت‌ مسیر پیش‌ روی‌ خاتمی‌ باشد.
چهارم‌. نامه‌ عبدالکریم‌ سروش‌ به‌ خاتمی‌ در این‌ میان‌ شاید اهمیت‌ خاصی‌ داشته‌ باشد. او در نامه‌اش‌ دستاوردهای‌ خاتمی‌ را در شش‌ سال‌ گذشته‌ مورد انتقاد قرار داده‌ است‌. سروش‌ همچنین‌ انتقاداتی‌ را از شورای‌ عالی‌ انقلاب‌ فرهنگی‌ که‌ خاتمی‌ ریاستش‌ را به‌ عهده‌ دارد، مطرح‌ کرده‌ است‌ و همه‌ این‌ انتقادات‌ البته‌ به‌ بهانه‌ تعطیلی‌ انتشارات‌ و مرکز پژوهشی‌ بوده‌ که‌ آثار  او را منتشر می‌کرده‌ است‌. این‌ استاد برجسته‌ فلسفه‌ علم‌ ودین‌ ، که‌ در زمان  تعطیلی دانشگاه ها و انقلاب فرهنگی ‌ یکی‌ از اعضای‌ شورای‌ عالی‌ انقلاب‌ فرهنگی‌ هم‌ بوده‌  اما در این‌ نامه‌ هیچ‌ اشاره‌یی‌ به‌ گذشته‌ نداشته‌ است‌.
دکتر سروش‌ در نامه‌ اخیرش‌ خاتمی‌ را در برابر این‌ پرسش‌ قرار داده‌ که‌ آیا به‌ اهمیت‌ خود برای‌ زیست‌ محافظه‌کاران‌ واقف‌ است‌ و اگر هست‌ چرا همچنان‌ چنین‌ امکانی‌ را برای‌ ایشان‌ فراهم‌ می‌کند. موضع‌ روشنفکران‌ همواره‌ نقد قدرت‌ بوده‌ و باید باشد و نامه‌ سروش‌ هم‌ از همین‌ موضع‌ نگاشته‌ شده‌ است‌ اما او هیچگاه‌ جای‌ خاتمی‌ نبوده‌ و نیست‌. دغدغه‌های‌ یک‌ رییس‌ جمهوری‌ بی‌گمان‌ با دغدغه‌های‌ یک‌ روشنفکر متفاوت‌ است‌.
خاتمی‌ غیر از پاسخ‌ به‌ دغدغه‌ دیگران‌، این‌ روزها دغدغه‌های‌ شخصیت‌ حقوقی‌ را با خود دارد که‌ ریاست‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ است‌. او موقعیتی‌ یگانه‌ را تجربه‌ می‌کند: رای‌ بی‌ رقیب‌ مردمی‌، مخالفان‌ قدرتمند، دوستان‌ بشدت‌ منتقد و منافع‌ ملی‌ بشدت‌ آسیب‌ پذیر را.


 
یکشنبه 22 تیر ماه سال 1382
دن آرام
دن آرام رمان معروف میخاییل شولوخوف ـ نویسنده روسی ـ با ترجمه احمد شاملو، بزودی روانه بازار نشر خواهد شد.
مهرداد کاظم‌زاده یا به قول شاملو بابک (مدیر انتشارات مازیار)  با اعلام این خبر گفت: ترجمه شاملو در زمان حیات او آماده انتشار بود؛ اما وی به‌دلیل حساسیت روی ترجمه، آن را برای آخرین بار می‌خواست ببینند که در همان روزها درگذشت.
وی با اشاره به چگونگی انتشار این رمان گفت: رمان قرار است در دو جلد هزار صفحه‌یی، تا اواخر شهریورماه  انتشار یابد.
کاظم‌زاده از انتشار چند تابلوی رنگی که از نسخه اصل روسی اثر انتخاب شده و قرار است به اثر افزوده شود، خبر داد و افزود: این کتاب در دست یکی از افراد علاقه‌مند به آثار شولوخوف بود و شاملو نیز به این کتاب و تابلوهای آن علاقه خاصی داشت.
پیش از این رمان «دن آرام» با ترجمه «م.به آذین» در چهار جلد منتشر شده بود.

 
چهارشنبه 18 تیر ماه سال 1382
قلندران‌ عشق‌ بسیارند
 ۱۸ تیر است امروز.و البته ۱۸ تیر امسال خصوصیات خودش را هم دارد.حالا که قرار همه
چیز زیر سبیلی رد شود بد نیست این سطرهای محمد بلوری روزنامه نگار پر سابقه را دو باره بخوانم.بخوان.‌ 

       

        قلندران‌ عشق‌ بسیارند
 

محمد بلوری


آقای‌ گروه‌ فشار، باز دیدمت‌. این‌ بار مقابل‌ در یک‌ تالار سخنرانی‌ در بابلسر، ایستاده‌ بودی‌ با یارانت‌، چوب‌ و چماق‌ و قمه‌ در دست‌، و سینه‌های‌تان‌ پر از باروت‌ کینه‌ها بود.با سینه‌یی‌ پر از باد نخوت‌، با چماق‌ به‌ جنگ‌ اندیشه‌ آمده‌ بودید. آمده‌ بودید تا با ایجاد رعب‌ و وحشت‌راه‌ به‌ سخنران‌ و شنوندگان‌ ببندید.آقای‌ گروه‌ فشار! یادت‌ هست‌؟آن‌ که‌ تکیه‌ بر عصا، با پای‌ چوبین‌ می‌آمد، چگونه‌ در هجوم‌ یارانت‌، بر روی‌ پله‌ها سرنگون‌ شد؟
افراشته‌ قامتی‌ بود که‌ در جنگ‌ با دشمن‌، یک‌ پای‌ خود را به‌ پای‌ شرف‌ و آبروی‌ ملتی‌ نثار کرده‌ است‌.آن‌ روز عصازنان‌، دلخوش‌ از فضایی‌ که‌ به‌ تاوان‌ قامت‌ سرو و پای‌ استوارش‌، فراهم‌ آمده‌ بود، سخن‌ در آزادی‌ بشنود اما زنجیر خشم‌ و نفرت‌ بر پیکر خمیده‌اش‌ فرو کوفتید و بر روی‌ پله‌ها سرنگونش‌ کردید.اما کاش‌ در آن‌ خشم‌ و خروش‌تان‌، نگاهی‌ به‌ چهره‌ غمزده‌اش‌ می‌کردید، شاید همان‌ بود که‌ در هنگامه‌ جنگ‌ و زیرباران‌ خمپاره‌های‌ زوزه‌کش‌، با پای‌ شکسته‌، تن‌ خونینش‌ را به‌ خاک‌ داغ‌ خاکریز می‌کشید تا پیکر مجروح‌ امثال‌ تو را به‌ پناه‌ سنگری‌ بکشاند.و یا آن‌ روحانی‌ را در میان‌ جمع‌ مردم‌ به‌ یاد بیاور که‌ چگونه‌ پرده‌ حرمت‌ را دریدید و با تهدید و ناسزا راه‌ بر او بستید، کاش‌ در آن‌ لحظه‌ها به‌ چهره‌اش‌ نگاه‌ می‌کردی‌. آنگاه‌ به‌ یاد می‌آوردی‌ که‌ هزاران‌ جوان‌ هموطن‌ تو ، برای‌ حضور در جبهه‌های‌ جنگ‌، از قاف‌ قرآن‌ او گذشته‌اند و از زمزمه‌ نیایش‌ او، تبرک‌ جسته‌اند.اگر چهره‌ او را می‌شناختی‌، شاید، شاید می‌فهمیدی‌ که‌ از میدان‌ جنگ‌ در راه‌ شرف‌ و آبرو تا رقا زنجیرها و قمه‌ها در میانه‌ میدان‌ کینه‌ها، چند قدم‌ فاصله‌ است‌. اندازه‌ بگیر برادر، متر کن‌، شاید دریابی‌ فاصله‌ جانبازان‌ آزاده‌ تا میراث‌خواران‌ چه‌ فاصله‌ها است‌.افسوس‌ که‌ نمی‌دانی‌ در حلقه‌ زنجیر به‌ دستان‌، تنها مانده‌یی‌. نمی‌دانی‌ که‌ با تیغ‌ کینه‌ها به‌ جنگ‌ آفتاب‌ آمده‌یی‌ و شبی‌ پرخوف‌ و هراس‌ می‌جویی‌ تا «اسم‌ شب‌» را تنها در گوش‌ غوغاگرانی‌ زمزمه‌ کنی‌ که‌ در ظلمت‌ با تو هماوایی‌ می‌کنند. شبی‌ پرخوف‌ و هراس‌ را آرزو می‌کنی‌ که‌ قلندران‌ عشق‌ از بیم‌ جان‌ و آبرو در پستوی‌ خانه‌ها زندانی‌ شوند.اما افسوس‌ نخوانده‌یی‌ تاریخ‌ را تا بدانی‌ هرگاه‌ زورمدارانی‌ با تهدید و ارعاب‌، لب‌ها را بسته‌اند، تنها سینه‌ها را از باروت‌ کینه‌ها انباشته‌اند تا جرقه‌یی‌ فاجعه‌انفجار را فریاد زند. ولی‌ در زمانه‌ ما، قلندران‌ عشق‌ بسیارند.


 
سه شنبه 17 تیر ماه سال 1382
بی عشق همه نعش کشن


آقای هامیل آیا بدون عشق می شود زندگی کرد؟
جواب نداد.کمی چای نعناع که برای سلامتی خوب است نوشید...
.
.
.
آقای هامیل آیا بدون عشق می شود زندگی کرد؟
گفت؛ بله.بعد انگار که خجالت کشیده باشد سرش را پایین انداخت.
زدم زیر گریه.

 
یکشنبه 15 تیر ماه سال 1382
بیانیه 222

بیانیه‌ای با عنوان بیانیه 222 نفر از افراد سیاسی ـ فرهنگی و دانشگاهی در مورد رویدادها و بازداشتهای اخیر خطاب به سران قوای سه‌گانه‌ منتشر شد.
به گزارش گروه دریافت خبر ایسنا، در این بیانیه با اشاره به ناآرامی‌های هفته‌های اخیر در تهران و برخی شهرستان‌ها و بازداشت جمعی از دانشجویان و فعالان سیاسی از جمله تقی رحمانی، هدی صابر، امیر طیرانی، رضا علیجانی، علی اکرمی، مهدی امینی زاده، عبدالله مؤمنی و محسن سازگارا، این امر عموما برخلاف موازین و شؤون اسلامی خوانده شده است.
نویسندگان این بیانیه ضمن اعتراض به آنچه که رفتارهای خشونت‌آمیز خوانده‌اند، در این زمینه از حمله‌ی لباس شخصی‌ها به کوی دانشگاه و خوابگاه‌های دانشجویان شهید بهشتی و علامه طباطبایی و . . . همچنین حمله به دانشگاه‌ها و خوابگاه‌های شهرستان‌های مختلف کشور یاد کرده و آن را تهدید کننده‌ی امنیت و ناقض انسانی حقوق شهروندان دانسته‌ و خاطرنشان کرده‌اند که ادامه‌ی این اقدامات، خود عامل مهمی در افزایش خشونت و تضعیف قدرت ملی و مستمسک دخالت خارجی است.
نویسندگان این بیانیه با ادعای این که بخش کثیری از این افراد در محل کار یا منزل و مستقل از درگیری‌های موجود دستگیر شده‌اند، هیچ گونه ارتباطی با حوادث اخیر نداشته‌اند، نسبت به روند بازجویی و وضعیت جسمی و روانی بازداشت شدگان ابراز نگرانی جدی کرده‌اند.
نویسندگان این بیانیه خواستار توقف آنچه آن را بازداشت غیرقانونی دانشجویان و فعالان سیاسی خواندند و نیز آزادی کلیه‌ی افراد بازداشت شده، شدند.
در این بیانیه آمده است: در صورتی که مقامات قضایی، مستنداتی مبنی بر اتهامات بازداشت شدگان در اختیار دارند، با تفهیم به موقع اتهامات مطابق قانون نسبت به رسیدگی اتهامات و تشکیل دادگاه علنی مطابق اصل 168 قانون اساسی با حضور وکیل و هیأت منصفه سریعا اقدام شود. در این صورت بازداشت شدگان تا تشکیل دادگاه رسیدگی به اتهامات امکان ملاقات منظم و مستمر وکلا و خانواده‌ها با بازداشت شدگان فراهم گردد.
این بیانیه خواستار معرفی، محاکمه و مجازات عاملان اصلی ناآرامی‌ها و آشوب‌های اخیر و حمله کنندگان به افراد که منجر به ضرب و شتم آنان گردیده، شده است.
نویسندگان این بیانیه در خاتمه خواسته‌اند: هیأتی مرکب از نمایندگان ریاست جمهوری و مجلس با افراد بازداشت شده، ملاقات و نحوه‌ی برخورد با آنان را مورد بررسی قرار دهند.


 
سه شنبه 10 تیر ماه سال 1382
یک در یک
حکاکی روی آثار و ابنیه واجد ارزش های فرهنگی و تاریخی جرم محسوب شده و مجرمان علاوه بر جبران خسارت، به حبس از یک تا 10 سال محکوم می شوند.  مدیر دفتر حقوقی سازمان میراث فرهنگی کشور گفته: نوشتن یادگاری و حکاکی روی آثار و ابنیه تاریخی جرم محسوب شده و مطابق ماده 558 قانون مجازات اسلامی ( تعزیرات ) ،با مجرمان برخورد قانونی می شود.( میراث خبر)

وقتی برای نوشتن روی کاغذ معمولی آدم را چند سال حبس کنند  باید هم  برای نوشتن روی ابنیه تاریخی یک تا ده سال حبس ببرند...

 
شنبه 7 تیر ماه سال 1382
گفت مشق نام لیلی می کنم...

تیر ماه برای من تلخ بوده همیشه.لاقل از روزی که خودم راشناختم این طور بوده برایم تلخ و گیج و البته مبهم.یک وقت از خواب بیدارم کرد تیر ماه توی یک صبح دور و گفت دیر شده خیلی دیر.مانده بودم که چکار کنم با سپیده یی که رمق از پاهام گرفته بود.و همین شد در انبوهی خاک و خاطره یاس ها گم شدند او گم شد و همه چیز رنگ دیگری گرفت رنگ تلخ و گیج گم شدن را.بیست سال بعد دوباره آمده بود او.آمده بود و رنگ خودش را داده بود به همه اشیا و چیز ها و به من.و به روز و به شب.آمده بود او.با خواب های عجیبش و این یک قصه بود.
این یک قصه است که برایش نقاشی های کودکانه یی توی غار ها کشیده ام و خودش را با دو تا گیس بافته و لبی که گوش تا گوش باز است.این یک قصه بود...
تیر ماه همیشه برایم تلخ و گیج بود هست.حالا تلخ تر و حالا گیج تر.آن قدر که نمی دانم چطور گذشت چطور می گذرد سال.یک وقت بیدارم کرد تیر ماه توی برزخی که خودم مانده ام خودم وتنهایی که کنارم نشسته همیشه.خیلی دور نشده ام هنوز   خیلی دیر نیست هنوز   ودیر است  دور و دست نیافتنی نزدیک ترین خاطره حالا لای یک تقویم کهنه فراموش شده  می شود.نامی مانده است و یادی و من توی تیر ماهی که تلخ که گیج است هنوز وهمیشه.
خودش نیست خودش نبوده شاید همین مانده از او یک نام و من که مانده ام چکار کنم.چکار؟چکار می شود کرد؟ گفت مشق نام لیلی می کنم....

  تشییع جنازه


فکر کن
تو دسته گلی فرستاده باشی
و فکر کن
دو تا رز سرخ
میان آن همه مریم سفید
یک کارت کوچک را
به سینه داشته باشند
فکر کن
امروز
از تشییع جنازه ام برگشته باشی
و فکر کن

برای هیچ کس فرقی نمی کند فردا
و آفتاب باز، و باران باز
باز های هوی باد و بچه ها
باز هیاهوی اشیا
فکر کن
و فکر کن

گم شده ام
و دلت عین سیر و سرکه نمی جوشد
و فکر
فکر می کنم
تو دسته گلی
و فکر
که بیایی، آمده باشی
نیامده روزها را همه
از تشییع جنازه ام
برگشته ای
و فکر
فکر می کنم
نیامده
برگشته باشی.



 

 
جمعه 6 تیر ماه سال 1382
تراژدی‌ وزارت‌
     
 

وقتی‌ در ماه‌های‌ پایانی‌ سال‌ 1379 عطاءالله‌ مهاجرانی‌ اتاق‌ طبقه‌ چهارم‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌ را پس‌ از فراز و فرودهای‌ بسیار با استعفا ترک‌ کرد،احمد مسجدجامعی‌ در اتاق‌ دیگری‌ کنار اتاق‌ وزیر، نشسته‌ بود. او به‌ اشاره‌ سیدمحمد خاتمی‌ سرپرستی‌ وزارت‌ ارشاد را به‌ عهده‌ گرفت‌ تا کمی‌ بعد با رای‌ اعتماد نمایندگان‌ به‌ عنوان‌ وزیر فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌ کارش‌ را ادامه‌ دهد. مردی‌ متعادل‌ و آرام‌ که‌ همیشه‌ با چراغ‌ خاموش‌ حرکت‌ می‌کرد و به‌ جای‌ هیاهو ترجیح‌ می‌داد که‌ برنامه‌های‌ خودش‌ را اجرا کند.
احمد مسجدجامعی‌ تا پیش‌ از رفتن‌ به‌ اتاق‌ وزیر سالها سکان‌ معاونت‌ فرهنگی‌ ارشاد را در دست‌ داشت‌. او در دوران‌ وزارت‌ علی‌ لاریجانی‌، مصطفی‌ میرسلیم‌ و عطاءالله‌ مهاجرانی‌ هیچگاه‌ وزارت‌ ارشاد را رها نکرد و حداقل‌ در مقام‌ معاون‌ وزیر به‌ ایفای‌ نقش‌ و عملی‌ کردن‌ ایده‌هایی‌ پرداخت‌ که‌ بعضی‌ آثار مطلوب‌ آن‌ ایده‌ها هنوز در حوزه‌ فرهنگ‌ باقی‌ است‌. عملکرد مسجد جامعی‌ تا پیش‌ از وزارت‌، خیلی‌ها و از جمله‌ سیدمحمد خاتمی‌ را به‌ این‌ نتیجه‌ رساند که‌ در غیاب‌ مهاجرانی‌،او بهترین‌ گزینه‌ برای‌ وزارت‌ ارشاد است‌.
انتظار همگانی‌ از مسجد جامعی‌ با توجه‌ به‌ سال‌ها حضورش‌ در فرهنگی‌ترین‌ وزارتخانه‌ و آشنایی‌اش‌ با مشکلات‌ ساختاری‌ آنجا به‌ گونه‌یی‌ برچیدن‌ مدیریت‌ سلیقه‌یی‌ و کاستن‌ از حجم‌ بوروکراسی‌ حاکم‌ بود. اینکه‌ او در دوران‌ وزارتش‌ با کمک‌ به‌ پاگیری‌ نهادهای‌ صنفی‌ و میدان‌ دادن‌ به‌ چنین‌ نهادهایی‌ وزارت‌ ارشاد را از مجری‌ به‌ ناظر تبدیل‌ کند دور از انتظار نبود.
اما از نخستین‌ روزهای‌ آغاز وزارت‌ مسجدجامعی‌ روند تغییرات‌ در این‌ وزارتخانه‌ به‌ عکس‌ فعالیت‌های‌ گذشته‌ او شکل‌ دیگری‌ گرفت‌. نخستین‌ تغییر در اداره‌ کل‌ چاپ‌ و نشر و اداره‌ کتاب‌ رخ‌ داد. به‌ دنبال‌ استعفای‌ خسرو طالب‌زاده‌ که‌ سال‌ها از همکاران‌ نزدیک‌ مسجد جامعی‌ بود روند صدور مجوز چاپ‌ کتاب‌ها با محدودیت‌های‌ بیشتری‌ مواجه‌ شد. پس‌ از آن‌ به‌ تدریج‌ چند تن‌ از مدیران‌ میانی‌ به‌ دلایلی‌ از سمت‌های‌ خود استعفا دادند تا اینکه‌ سیف‌الله‌ داد معاون‌ سینمایی‌ هم‌ با استعفا، معاونت‌ سینمایی‌ را ترک‌ گفت‌. و این‌ روند تا هنوز به‌ نوعی‌ ادامه‌ داشته‌ است‌.
از طرف‌ دیگر مسجدجامعی‌ که‌ همیشه‌ اهل‌ برنامه‌های‌ بلندمدت‌ و ایده‌های‌ نو بود برخلاف‌ گذشته‌ مدیرانی‌ را به‌ کار گمارد که‌ اغلب‌ نه‌ تنها برنامه‌های‌ بلند که‌ حتی‌ از ارایه‌ برنامه‌های‌ کوتاه‌ نیز سر باز زدند. او حتی‌ پیش‌نویس‌ «قانون‌ نشر» که‌ سال‌ها پیش‌ حتی‌ پیش‌ از دوم‌ خرداد وعده‌ کرده‌ بود را به‌ فراموشی‌ سپرد. با این‌ حساب‌ استعفای‌ پیروز قاسمی‌، سرپرست‌ دفتر مطالعات‌ ادبیات‌ داستانی‌ به‌ نظر نمی‌رسد که‌ آخرین‌ حلقه‌ تغییرات‌ در وزارت‌ ارشاد باشد و باید منتظر تغییرات‌ دیگری‌ هم‌ بود.احمد مسجد جامعی‌ سال‌ها یکی‌ از معاونان‌ مثال‌زدنی‌ فرهنگی‌ترین‌ وزارتخانه‌ بود اما به‌ نظر می‌رسد او در دوران‌ وزارتش‌ برای‌ تحقق‌ آنچه‌ سال‌ها آرزو داشته‌،به فرصت سوزی پرداخته و تنها به‌ تغییر مدیرانی‌ دل‌ بسته‌ که‌ به‌ محض‌ آغاز کار سلیقه‌ خود را بر نهادینه‌ کردن‌ قانون‌، رفع‌ موانع‌ اداری‌ و اصلاح‌ ساختارهای‌ موجود ترجیح‌ داده‌اند.مسجد جامعی در سال های وزارتش نشان داد که خیلی زود تسلیم فشار ها شده و حتا از برنامه های خودش هم به راحتی دست می کشد.


 
سه شنبه 3 تیر ماه سال 1382
آقا نصرت

 
 

 

این روز ها 
با هرکه دست می دهم 
احساس می کنم  
آنقدر دوست بوده ایم 
که حالا 
وقت خیانت است 

نصرت رحمانی حالا احتمالا توی جهنم یا همان نزدیکی ها برای خودش صاحب مقام ومرتبه ای شده و به  آرزوش رسیده.نصرت قلندری بود برای خودش.اهل دل وصفا.شعر  هاش را  زندگی نوشته بود نه خودش.و دمش گرم نصرت.امسال سه سال است که لگد به این زندگی زده و رفته جز مجتبا پورمحسن هیچ کس یادش نکرد یا لا اقل من ندیدم.دور  دور بازار است که گرمی اش را از هیاهو و این طور چیز ها می گیرد.آقا نصرت شما ببخش. 

آغاز انهدام‌ چنین‌ است
‌اینگونه‌ بود آغاز انقراض‌ سلسله‌ مردان‌
یاران
وقتی‌ صدای‌ حادثه‌ خوابید
بر سنگ‌ گور من‌ بنویسید: 
یک‌ جنگجو که‌ نجنگید
اما ... شکست‌ خورد   ‌
 

 
دوشنبه 2 تیر ماه سال 1382
نفس...
نفس‌ باد صبا مشک‌ فشان‌ خواهد شد
عالم‌ پیر دگر باره‌ جوان‌ خواهد شد
ارغوان‌ جام‌ عقیقی‌ به‌ سمن‌ خواهد داد
چشم‌ نرگس‌ به‌ شقایق‌ نگران‌ خواهد شد

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 581455


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
www.flickr.com