اکنون
  
 
 
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
 
دست نویس شروین

اکنون81 تا82

آرشیو
موضوع بندی


Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 27 مرداد ماه سال 1383
تلخ


بهمن سیگار خوبی
لیوان خوب لیوانی است
و البته استکان بر می دارد ما را
و می آورد به خانه شما که خوب
خوب بهمن لیوانی پر از خوبی و خانه
واستکان البته تلخ است
تلخ
بایست  بشین  پاشو   بخواب   بخند
بهمن خوب سیگاری است
ولیوان هم هست
خانه شما را بر داشته تلخی
تلخی همه جا را برداشته همه کس را
ما را دسته جمعی
شما را دسته جمعی
جمعی را برداشته سیگار
لیوان خوب      بهمن خوب
تلخی استکان است

۱۷ دی ۸۲

 
چهارشنبه 14 مرداد ماه سال 1383
امروز سال روز اعلان مشروطه است.مشروطه یی که حالا در آستانه صد سالگی هنوز معلق مانده.
یک نو بهار بارور مقاله یی است در باره شعر مشروطه که برای ویژنامه مشروطه شرق نوشتم و در اینجا هم می آورم.با این اشاره که عنوانش بر گرفته از یک شعر تفی رفعت است:

درباره شعر مشروطه
یک نو بهار بارور

شعر در ایران غیر از شعریت همیشه نقش ها و وظایف دیگرى هم با خود داشته است. نگاهى به تاریخ شعر نشان مى دهد که شعر ایرانى زمانى وظیفه زبان آموزى را برعهده داشته و این البته با زبان سازى که جزیى از ذات شعر است متفاوت بوده. زمان درازى شعر ایرانى وظیفه ثبت و شرح اندیشه هاى متفکران را به عهده داشته و زمانى هم وظیفه ثبت و ضبط تاریخ را. آنچه در این راه پرفراز و نشیب بار شعر ایرانى شده دو نکته را روشن مى کند؛ اول اینکه ایرانیان به جاى نثر بیشتر از شعر استفاده کرده اند، و این احتمالاً به درونى شدن زبان آهنگین در ذهن شان برمى گشته براى مثال آنچه از گذشته به ما رسیده و عنوان شعر را به خود دارد در بسیارى موارد مى توانست رساله هایى فلسفى باشد.

بخش دیگرى از این میراث هم مى توانست تاریخى باشد که تاریخ نگاران نوشته اند. دومین نکته که مکمل اولى هم هست بیشتر برمى گردد به نگاه رسانه اى به شعر. شعر فارسى در تاریخ خود نقش رسانه هایى چون کتاب، تصویر و روزنامه را هم داشته است. ممکن است کسى بگوید که این اتفاق در غیاب چنین رسانه هایى براى شعر افتاده اما مى شود تاریخ کهن کتاب را در پاسخ شاهد آورد یا گفت که نقاشى هم تا پیش از خلق عکس و فیلم مى توانسته از عهده وقایع نگارى تصویرى برآید اما در ایران تمایل به استفاده از کتاب و نقاشى البته بسیار کمتر از شعر بوده است.

• شعر هاى وطنى

وقتى چند سال پیش از جنبش مشروطه، در دوره اى که حالا به «دوره بیدارى» شهرت یافته، اندیشه نوگرایى در ایران جان مى گیرد کمر شعر فارسى زیر بار بحران هاى متعدد شکسته و هنر ملى ایرانیان به گندابى بدل شده که غیاب شعریت رکن اساسى و عدم مقبولیت بزرگترین خصوصیت آن بود. «زین العابدین مراغه اى در تصویر مجلسى از مجالس رسمى شعر خوانى مى نویسد: یکى نفر از مهمانان را که در مجلس جاى داشت یکى از حضار خطاب داشته، به آواز بلند گفت: جناب شمس الشعرا به تازگى چیزى انشا فرموده اید؟ گفت: بلى، دیشب چیزى به نواب والا میرزاده نوشتم. فردا، جمعه، برده به حضور خواهم خواند.

دست کرد به بغل، کاغذى درآورد. بنا کرد به خواندن، و در اتمام هر بیتى از مستمعین صداى بارک الله احسنت احسنت است که بذل مى شود... آفرین به خیال مبارک شما باد ... پس روى به من کرد که چطور است مشهدى؟ گفتم بنده از این چیزها نمى فهمم. گفت چطور نمى فهمى! کلامى است که سراپا روح است. گفتم هیچ روحى ندارد. این شیوه کهنه شده ... به بهاى سخنان دروغ در هیچ جاى دنیا یک دینار نمى دهند، مگر در این ملک که سبب آن هم به جز بى کارى و بیمارى و بى عملى و غفلت و دنائت نفس نیست، که ظالمى را دانسته و فهمیده به عدالت و جاهلى را به فضلیت و لئیمى را به سخاوت ستایش کنى... امروز موى میان در میان نیست. کمان ابرو شکسته؛ چشمان آهو از بیم آن رسته است.

به جاى خال لب از زغال معدنى باید سخن گفت...»۱ این البته یک روى سکه است، در روى دیگر نخستین چاپخانه ها در همین سال ها راه اندازى مى شوند، به تدریج روزنامه هاى فارسى زبان جان مى گیرند و مدارسى به سبک نو در ایران راه مى افتد تا با سواد ها روز به روز بیشتر شوند.

آشنایى با فرهنگ و ادبیات دیگر کشور ها انگیزه نوجویى را در ایرانیان تشدید مى کند، این آشنایى که ابتدا از طریق دانشجویان اعزامى به فرنگ در دوره ناصرى پیش مى آید در سال هاى بعد به خاطر استبداد حاکم بر ایران و از طریق مهاجرت آزادیخواهان به استانبول و دیگر شهر هاى دنیا تداوم مى یابد. ارمغان مهاجران در حوزه شعر ترجمه هایى است از شعر فرانسه و ترکیه که در روزنامه ها به چاپ مى رسد. «این شعر هاى «آذربایجان» در تبریز شناخته گردید و به زبان ها افتاد که بچه ها در کوچه ها مى خواندند و شعر هاى دیگرى از این گونه باز ساخته گردید.»۲

وقتى جنبش مشروطه خواهى در ایران مظفر الدین شاه را وا مى دارد تا اعلان مشروطه را در نیمه هاى مرداد سال ۱۲۸۵ (ه.ش) امضا کند انتظار و تلقى ایرانیان از بسیارى مفاهیم دگرگون شده، از جمله این مفاهیم آزادى، پیشرفت، حکومت، عدالت، قانون، وطن و البته شعر است. «در میان آن که با اندیشه هاى اروپایى و چگونگى زندگانى اروپاییان آشنا مى گردند به عنوان «میهن» و «میهن دوستى» نیز آشنا مى شدند.

کسانى چنین خواستند که چکامه هایى در آن زمینه بسرایند و در روزنامه ها پراکنده کنند.»۳ و همین است که مى توان از «شعر هاى وطنى» به عنوان نخستین شعر هاى مشروطه یاد کرد که مثل این بیت ها؛ «تا بارتان شراب شد و کارتان قمار/ بى درد و عار گشته صغار و کبارتان/ در ملکتان به سیر بدند اهل شرق و غرب/ در ملک غیر سیرکنان شهریارتان»۴ اعتراضى به شرایط اجتماعى و سیاسى بود، و البته لحنى انقلابى را هم با خود داشت.

انقلاب نخست به شکل لحن وارد شعر دوره مشروطه مى شود. اگرچه تلقى از شعر دیگر شده اما انتظارى که از شعر مى رود، به استثناى چند مورد، در تمام دوره مشروطه همان انتظار رسانه اى است. براى مثال «احمد کسروى» در گزارشى که از موج راه اندازى روزنامه طى نه ماه پس از مشروطه مى دهد، نوشته است؛ «شعر که کالاى ایران است اینان بارى با شعرهاى ساده و آسانى در جوش و سهش با مردم همراهى نمى کردند. گاهى اگر شعرهایى سروده مى شد جز همان قصیده هاى ترکستانى و غزل هاى هندوستانى نمى بود، و بیش از همه، به درستى قافیه یا به فزونى «جناس» و «ترصیع» کوشیده مى شد...

روزنامه صور اسرافیل در این زمینه از آنها جدا مى بود و به سهش ها و آرزو هاى مردم تا اندازه اى نزدیک مى آمد» و بعد به ماجراى فروش دختران قوچان اشاره کرده و با تجلیل از صور اسرافیل مى نویسد؛ «باز گردانیدن دختران قوچانى یکى از آرزوهاى آزادیخواهان شده بود. صور اسرافیل درباره آن، گفتارى به رویه پیس نوشت و شعر هاى ساده هناینده اى از زبان دختر ها ساخت: هفده و هجده و نوزده و بیست‎/ اى خدا کسى فکر ما نیست».

• شعر مشروطه؛ ویژگى ها

اگر بخواهیم براى شعر مشروطه نقطه آغازى تعیین کنیم به نظر مى رسد که مرتکب یک اشتباه نه چندان کوچک تاریخى شده ایم چرا که آنچه امروز با عنوان شعر مشروطه مى شناسیم یک پایش در شعر قدمایى است، و پاى دیگرش در آنچه حالا شعر نو خوانده مى شود. اشعار عامیانه و طنز هم پس زمینه شعر مشروطه را به خود اختصاص داده اند. وقتى استبداد ناصرى زیر فشار مشروطه خواهى ایرانیان شکست، ویژگى هاى یک جامعه انقلابى در ایران پدیدار شد.

از جمله به ناگهان ده ها روزنامه (که اغلب شان هم روزانه منتشر نمى شدند) راه افتاده و هر یک به سخنگویى مردم و طرفدارى از مشروطه سازى کوک کردند. مشروطه خواهان طیف گسترده اى بودند که بیشتر از آن که بدانند چه مى خواهند، مى دانستند چه چیزى را نمى خواهند. همین اتفاق در شعر هم افتاد، شاعران مشروطه بیشتر از آن که بدانند چه شعرى را مى خواهند بنا کنند، مى دانستند باید سنت شعرى که میراث همان استبداد بود را ویران کنند و همین است که رد پاى آثارش هم در شعر مشروطه به وضوح دیده مى شود.

شعر در آستانه مشروطه، شعر متکلف و مصنوع بود و همین است که در شعر مشروطه فرار از تکلف و تصنع یک ارزش شمرده مى شود. مدح مستبدان و قدرت مداران رکن رکین شعر در آستانه مشروطه بود اما در شعر مشروطه سخن از آزادى و آزادگى است. زبان شعر در آستانه مشروطه زبان فاخرى بود که با استفاده از کلمات قلمبه تلاش مى کرد خودش را سر پا نگه دارد اما زبان در شعر مشروطه ساده و بى تکلف است، و عامیانه شدن را در دستور کار خود دارد. با این حساب مى توان ادعا کرد که شعر هایى که از نخستین سال هاى دهه ۱۲۸۰ (ه.ش) تا چند سال پس از کودتاى ۱۲۹۹ (ه.ش) سروده و نشر شده اند و نه خصوصیات شعر قدمایى پیش از مشروطه را دارند و نه مى توان خصوصیات شعر نو (به معناى آنچه پس از نیما یوشیج شعر نو خوانده مى شود) را در آنها سراغ گرفت، شعر مشروطه است.

على اکبر دهخدا، ابوالقاسم لاهوتى، تقى رفعت، ایرج میرزا، نسیم شمال، میرزا جعفر خامنه اى، شمس کسمایى، ملک الشعراى بهار، عارف قزوینى، فرخى یزدى و میرزاده عشقى هم از جمله شاعران و نظریه پردازان شعر مشروطه اند که اغلب شعر هاى به جا مانده از آنها تلاشى براى رخنه در سنت شعرى پیش از مشروطه است اما هیچ یک از ایشان فرصت آن را نیافت که چه در نظریه و چه در عمل به آنچه امروز شعر نو ایران است، برسد. با این همه آنها توانستند میراثى از خود برجا بگذارند که امروز شعر مشروطه خوانده مى شود.

طیفى از اشعارى که مى توان در آنها خصوصیات مشترکى را یافت هر چند که تفاوت هاى شان را هم نمى توان نادیده گرفت:

عامه فهم: برخلاف اشعار پیش از مشروطه، عامه فهم بودن و سادگى از ویژگى هاى شعر مشروطه است. شاعران مشروطه به خاطر سفارش اجتماعى و شور مشروطه خواهى گرایش عجیبى به ساده نویسى و عامه فهم بودن شعر داشته اند. این ویژگى مى تواند دلیل دیگرى هم داشته باشد چرا که تا پیش از مشروطه شعر رابطه نزدیکى با تجمل و تفاخر داشته و مخاطبانش افراد خاص بود و همین عاملى شد تا شاعران مشروطه که مى خواستند همه چیز را دگرگون کنند مخاطب عام را برگزیدند، و ساده نویسى، عامه فهم بودن یکى از ویژگى هاى شعر مشروطه شد.

این ویژگى حتى در شعر شاعرى چون محمدتقى بهار که از جمله محافظه کاران شعرى بوده هم به چشم مى خورد؛ «پادشه ها چشم خرد بازکن/ فکر سرانجام زآغاز کن» یا «با سه ایران زآزادى سخن گفتن خطاست کار ایران با خداست.»

گزنده: یکى از خصوصیات اصلى شعر مشروطه گزنده بودن آن است. موقعیت انقلابى و احساسات عمومى شعر مشروطه را به ابزار انقلابیون در تهییج توده ها بدل کرد. وقتى نسیم شمال مى نویسد: «اى مشیر السلطنه اى صدر والا مرحبا/ مى کنى در کشتن ملت تقلا مرحبا/ نه به سید رحم کردى نه به ملا مرحبا/ نه معمم از تو راضى نه مکلا مرحبا» و آن را در روزنامه چاپ مى کند، معلوم است که انقلابیون مشروطه در مقابل گلوله توپ از کلمه استفاده خواهند کرد تا پاى مردم را به کارزار مبارزه علیه استبداد باز کنند. عامل دیگر گزنده بودن شعر مشروطه نزدیکى آن به زبان طبقات فرودست است. چرا که در طبقات فرودست به خاطر حضور خشونت در اجزاى زندگى معمولاً زبان صریح و گزنده جزیى از زندگى است.

رسانه: انتظار رسانه اى از شعر در شعر مشروطه همچنان پابرجا است با این تفاوت که تا پیش از مشروطه شعر رسانه اى براى ترویج اقتدار قدرتمندان و ثروتمندان بود اما در عصر مشروطیت کارکردى دیگر یافته و به رسانه اى تبدیل شد براى بى اعتبار کردن و در هم شکستن اقتدار شاه و قدرتمندان و صاحبان ثروت و هر چیزى که در برابر عدالت خواهى و آزادیخواهى مقاومت مى کرد. بهار در قصیده «یا مرگ یا تجدد» چنین نوشته؛ «یا مرگ، یا تجدد و اصلاح / راهى جز این دو پیش وطن نیست» پیامى که مى توانست در مقاله یا نوشتارى براى مخاطبان ارسال شود. استفاده رسانه اى از شعر البته در غیاب رسانه هاى امروزى و تیراژ محدود روزنامه ها و البته بى سوادى فراگیر توده ها راه ناگزیر انقلابیون هم بود.

میرزاده عشقى در مقدمه ترجیع بندى از خود با عنوان «اى کلاه نمدى ها» نوشته؛ «از اشخاصى که براى آنها ممکن است یعنى فرصت دارند استدعا مى شود که این ابیات را در قهوه خانه ها و گذر هاى عمومى بخوانند تا مخاطبین ادبیات مستحضر شوند» و بعد در خود شعر به افشاگرى دست مى زند، «ارث پدر را قوام سلطنه بخشید/ بر به برادرش کز اواسط ناس است/ دزد اگر نیست، خانه اش زچه پولى/ گشته به پا کاو در آن مدام پلاس است؟» آن مقدمه و این افشاگرى جز انتظار رسانه اى از شعر چیز دیگرى نیست.

نوجو: شعر مشروطه، شعر نوجویى است. پس از قرن ها در دوره مشروطه بود که شاعران مشروطه براى رسیدن به افق هاى نو در شعر کوشیدند. آنها به این اصل که شعر باید دگرگون شود اعتقاد داشتند، و این همان نکته اى است که سنت گرایان شعرى را بر مى آشفت. ایرج میرزا و بهار هر دو از شاعرانى بودند که مى توانستند مدح بنویسند و زندگى کنند ولى آنها هم از قدرت و سنت بریده و برعلیه آن شوریدند. البته هر کس به فراخور ذهنیتش به نوجویى دست زد و از همین رو است که مى توان در شعر مشروطه از نمونه هاى آوانگارد شعر نوجو تا نمونه هاى محافظه کار آن را سراغ گرفت.

نطفه شعر نوى ایران که بعدها فراگیر شد در شعر مشروطه بسته شد. تقى رفعت، ابوالقاسم لاهوتى، على اکبر دهخدا، شمس کسمایى، جعفر خامنه اى، نسیم شمال، محمد تقى بهار و میرزاده عشقى در نوجویى شعر مشروطه نقش داشته و نمونه هایى از شعر نو را تجربه کرده اند. شعر دوره مشروطه به دو جبهه کلى تقسیم مى شود؛ یکى شعر نوجو و دیگر شعر سنت گرا که به نظرم شعر سنت گرا را نمى توان شعر مشروطه خواند و همین است که در بخشى از این نوشتار خود شعر مشروطه را به دو دسته نوگرا و محافظه کار تقسیم کرده و ماجراى مجادله قلمى رفعت و بهار را آورده ام.

نخستین شعر نوى ایران به اعتقاد برخى۵ «وفاى به عهد» ابوالقاسم لاهوتى است که در سال ۱۲۸۸ (ه.ش) سروده شده و شعر «یاد آر زشمع مرده یاد آر» على اکبر دهخدا هم در همین سال سروده شده است. با این حساب در سومین سال پس از اعلان مشروطیت نخستین شعر نوى ایران سروده شده و از اینجا به بعد است که موجى از نوجویى شعر ایران را فرا گرفته است.

زبان ساز: شعر مشروطه زبان سازى را دوباره به شعر ایران بازگرداند. در آستانه مشروطه شعر بیشتر از زبان سازى به زبان بازى مشغول بود، اما شعر مشروطه به جاى زبان فاخر زبان ساده و صمیمى را برگزید و با ورود کلمات و اصطلاحاتى که مدت ها پشت در مانده بودند تحولى در زبان شعر و البته زبان نثر به وجود آورد. آنچه از کلمات و اصطلاحات در شعر مشروطه وارد شدند بخشى مربوط مى شد به زبان زنده مردم، بخشى هم کلماتى بودند که به فراخور زمانه کاربرد یافته بودند مثل قانون، تجدد، آزادى، عدالت و ... که مفاهیم تازه اى را در افق زندگى انسان ایرانى وارد کردند.

در کنار این برخى شاعران حتى به ساخت اصطلاحات تازه مشغول شدند براى مثال میرزاده عشقى مثل «آتشکده تر» را ساخت و ده ها ترکیب، کلمه و اصطلاح دیگر را وارد شعر کرد از جمله شب سفید، افسانه گه، چراغانى بودن مغز، کبوترى کردن، بیل، کلنگ، لوس، هوچى، پتو، بى پیر، ماست مالى کردن، بام زدن، پرچانگى، پکر بودن و ...»۶ شاید این ادعا بیراه نباشد که در هیچ زمان دیگرى زبان شعر به اندازه شعر مشروطه به زبان گفتار نزدیک نبوده است، گیرم که این نزدیکى حتى با پختگى صورت نگرفته باشد.

• جدال سازنده

«شما آب را به طرف بالا جریان دهید، یا به عبارتى برضد جریان آب شنا کنید، زیرا ناچیز ترین شناوران نیز مى توانند در استقامت جریان قطع مراحل نمایند. شما براى فردا شعر بنویسید، امروز مى بینید که شخصاً سعدى مانع از موجودیت شما است. تابوت سعدى گاهواره شما را خفه مى کند، عصر هفتم بر عصر چهار دهم مسلط است، ولى همان عصر کهن به شما خواهد گفت: «هر که آمد عمارتى نو ساخت» شما در خیال مرمت کردن آثار دیگران هستید؟!» این سطرها که به نظر مى رسد مانیفست نوجویى شعر مشروطه و حتى نخستین مبانى نظرى شعرنوى ایران هم هست نمى تواند از ذهن علیل یک شاعر صله بگیر بر آمده باشد.

کسى مى تواند صد سال پیش این حرف ها را گفته باشد که براى خودش دستگاه فکرى داشته باشد، شعر فارسى را بشناسد و البته با شعر جهان آشنا باشد و در کنار همه اینها جسارت انقلابى هم داشته باشد. و او کسى نیست جز تقى رفعت. تا پیش از انتشار جلد اول «تاریخ تحلیلى شعر نو» نوشته شمس لنگرودى اگر چه در کتاب «از صبا تا نیما» آرین پور هم درباره رفعت نوشته بود اما جایگاه تقى رفعت در تاریخ شعرى ایران نادیده گرفته شده بود و به نظرم هنوز هم آنگونه که باید حق رفعت در تئوریزه کردن شعر مشروطه و در انداختن طرح نویى که بعدتر توسط نیما یوشیج پى گیرى و به ثمر رسید، ادا نشده است. نگاهى به شعر مشروطه نشان مى دهد که در شعر مشروطه دوگرایش وجود دارد، یکى گرایش محافظه کار که معتقد بود باید با حفظ قوالب شعر کلاسیک فارسى و بدون خدشه به آن، درونمایه شعر را با زمانه همخوان کرد.

بارز ترین چهره این گرایش ملک الشعراى بهار بود. گرایش دوم گرایش انقلابى در شعر بود که تلاش مى کرد «انقلاب ادبى» را به وجود آورده و شعر را سراسر دگرگون کند. تقى رفعت سرآمد شاعران این گرایش بود و بعد از او هم میرزاده عشقى رهبرى چنین جریانى را برعهده گرفت. در کنار این دو گرایش البته شعر نسیم شمال، ایرج میرزا و عارف قزوینى را مى توان پویش هاى دیگر خواند که در عین گرایش به عامیانه نویسى طنز اجتماعى، طنز اخلاقى و احساسات میهن پرستانه را به عنوان درونمایه شعر مشروطه بروز مى دهند. جدال قلمى بین دو گرایش اصلى شعر مشروطه نزدیک به یک دهه پس از صدور فرمان مشروطیت در مى گیرد یعنى در سال ۱۲۹۴ (ه.ش)؛ دو سال پس از این ماجرا على اصغر طالقانى مقاله اى با عنوان «مکتب سعدى» را در همان روزنامه زبان آزاد چاپ مى کند.

او در این مقاله مى نویسد: «منشاء کل بدبختى هاى ملى و اجتماعى ما، فقط و فقط ناموزونى اصول تعلیمات ملى و خرابى دستور تربیت اجتماعى است که از هشتصد الى نهصد سال قبل، مثل موریانه بطون ملت ما را خورده است. این مقاله که نقد تعالیم اخلاقى سعدى نوشته شده بود جنجالى را موجب مى شود و سنت گرایان درصدد پاسخگویى به آن بر مى آیند، کار بالا گرفته و روزنامه زبان آزاد توقیف مى شود۷. تقى رفعت در مقام تحسین از مقاله «مکتب سعدى» برآمده و در نشریه اش تجدد مى نویسد: «آفرین، این عصیان لازم بود، انقلاب سیاسى ایران محتاج به این تکمله و این تتمه بود... جوانان به قلعه استبداد و ارتجاع ادبى، اکنون مى توانند تاخت ببرند... صداى توپ و تفنگ... در اعصاب ما هیجانى را بیدار مى کند که زبان معتدل و موزون و جامد و قدیم سعدى و همعصران او نمى تواند... آنها را تسکین دهد... ما گرفتار لطماتى هستیم که سعدى از تصور آنها هم عاجز بود... گرسنگان علم و فن، شعر و ادب، حس و فکر، آذوقه دماغى را به تصرف خواهند آورد و انقلاب سیاسى و اجتماعى را تکمیل خواهند کرد».۸

• تقدیر مشترک

شعر مشروطه شعرى است تجربه گرا. شعرى که مى خواهد همه چیز را تغییر بدهد و دامنه این تغییرات آن قدر گسترده است که از خود شعر تا نظام حکومتى و عرف اجتماعى را دربر مى گیرد. شعرى عامه فهم که نوجویى را هم در دستور کار خود قرار داده، شعرى گزنده که طنز را در کنار خود قرار داده، شعر مشروطه از زبان سازى غافل نیست در عین حال مفهوم ساز هم هست و همه اینها را در خدمت به بیدارى عمومى گرفته است. شاعران مشروطه غیر از شاعرى اغلب شان انقلابیونى هستند که کار سیاسى را هم پیش مى برند و البته بیشترشان روزنامه نگار هم هستند. آنها در سال هاى آغاز جنبش مشروطه در خدمت این جنبش قرار مى گیرند و وقتى پس از نزدیک به دو دهه شور و هیجان استبداد بار دیگر سر بر مى آورند شعر و شاعران مشروطه با کلمه به جنگ آنها مى روند.

و همین است که تقى رفعت معاون شیخ محمد خیابانى پس از شکست دموکرات ها خودکشى مى کند، فرخى یزدى در زندان رضاشاه با آمپول هوا خاموش مى شود، و میرزاده عشقى در خانه اش ترور. ابوالقاسم لاهوتى براى همیشه از ایران مى گریزد، بهار روزگار را در تبعید و تنگ دستی مى گذراند، ایرج میرزا و نسیم شمال «سید اشرف الدین حسینى» دچار بیمارى روانى مى شوند و بقیه هم هیچ کدام سرانجام بهترى ندارند.

پانوشت ها:

۱- تاریخ تحلیلى شعر نو، شمس لنگرودى، جلد اول، صص ۳۵ و ۳۶.

۲- تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروى، ص ۲۷۲.

۳- همان، ص ۴۶.

۴- این بیت از شاعرى است به نام حاجى اسمعیل منیر مازندرانى.

۵- براى اطلاع بیشتر رجوع شود به تاریخ تحلیلى شعر نو، شمس لنگرودى، جلد اول.

۶- میرزاده عشقى، محمد قائد، چاپ اول، ص ۱۹۰.

۷- براى اطلاع بیشتر رجوع شود به «نقد ادبى در ایران از مشروطیت تا امروز» مقاله پژوهشى عباس مخبر، نگاه نو، شماره ۳۷.

۸- تاریخ تحلیلى شعر نو، شمس لنگرودى، جلد اول، ص ۴۶.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 581454


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
www.flickr.com