اکنون
  
 
 
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
 
دست نویس شروین

اکنون81 تا82

آرشیو
موضوع بندی


Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 27 بهمن ماه سال 1384
دل نوشت آرش در سوک برادرش اشکان

 آرش سیگارچی از پاره تنش اشکان می گوید در میان بغض و بهت زندان و فاجعه :

ساعت 30/9 صبح است و یکشنبه 23 بهمن. امروز روز تلفن است اما هنوز وصل نشده. لابه لای انتظار برای تلفن، می شنوم که آیفون افسر نگهبانی خطاب به وکیل بند می گوید «...به آرش سیگارچی بگویید به دلیل فوت یکی از بستگان ، تقاضای مرخصی اضطراری بنویسد ...» فورا یک جمله دیگر چاشنی حرفش می کند«به وی نگویید چه کسی را از دست داده است»

خنده دار است. پدر بزرگم (پدر مادرم) شنبه شب هفته قبل در گذشت و اینها دارند این را که من می دانم از من پنهان می کنند. تا ساعت سه طول نمی کشد که من را برای این مرخصی فرا می خوانند. با بچه های اتاق 24 که بعضی شان را از سال قبل می شناسم خداحافظی می کنم . همه شان ساکتند و گاه گریه می کنند. آیا چیزی می دانند و پنهان می کنند؟!  ادامه


 
پنجشنبه 27 بهمن ماه سال 1384
۱۰۳ سالگی صادق هدایت

صادق هدایت  حالا دیگر 103 سال دارد

در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد...

فردا صادق هدایت صد و سه ساله می شود.زخم های هدایت هم فردا صد و سه ساله می شوند.کتاب هایش هنوز ممنوع اند،خودش هنوز ممنوع.هنوز بعضی ها به بچه ها شان می گویند بوف کور نخوان،هنوز اداره محترم سانسور آثار صادق خان را به احوال جماعت ناسازگار می داند.هنوز هدایت بر نگشته ایران.هنوز تاریکخانه داریم.هنوز زنی هر روز مردش را گم می کند.هنوز که هنوز است زخم ها دارند روح آدم را آهسته و در انزوا می خورند و می تراشند.

صادق خان حق داشت،و حق دارد حالا،که بپرسد پس توی این صد و سه سال  چه غلطی می کردید،مگر نه؟

...

سه داستان از هدایت به خاطر این سه سال اضاف بر اون صد سال:

داش آکل

عروسک پشت پرده

شب های ورامین

این هم داستان های دیگر


 
چهارشنبه 26 بهمن ماه سال 1384
فتوای هسته ای

این هم  اظهارات تازه شاگرد آقای مصباح یزدی:

محسن غرویان:در مقام مقابله به مثل می توان از سلاح هسته ای استفاده کرد

عقل من بهم میگه که این ها می خوان دستی دستی مملکت رو نابود کنن.همه دارن می گن استفاده صلح آمیز ایشون گفته چه ایرادی داره که ازش استفاده هم بشه.این اعتماد سازی به سبک مصباح حتما!

آقا این آب نبات نیست که داداش ،صحبت بمب از نوع هسته ایه.غرویان بنده خدا فکر کرده تو نطنز قمه می سازن یا چماق،که می گه مقابله به مثل.تا امروز شک داشتم ولی الان یقین دارم که این ها فکر می کنن باید دنیا را به گند کشید تا علایم آخر الزمان همه تکمیل بشه.


 
چهارشنبه 26 بهمن ماه سال 1384
کی آیی به برم

آی عشق،آی عشق چهره آبی ات پیدا نیست...

بردی از یادم؟

بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم
دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم
دل به تو دادم . فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز

چه شد آنهمه پیمان . که از آن لب خندان
بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن

کی آیی به برم . ای شمع سحرم
در بزمم نفسی . بنشین تاج سرم . تا از جان گذرم

پا به سرم نه . جان به تنم ده
چون به سر آمد . عمر بی ثمرم

نشسته بر دل غبار غم . زآنکه من در دیار غم
گشته ام غمگسار غم

امید اهل وفا تویی . رفته راه خطا تویی
آفت جان ما تویی

بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم
دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم
دل به تو دادم . فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز


 
دوشنبه 24 بهمن ماه سال 1384
تصادف،تصادف لعنتی

یادش به خیر فروغ ،یادش به خیر ایران جوان.یک تیتر زده بودم برای مطلبم ؛فروغ و سرطان شعر.ولی وقتی چاپ شد دیدم تیترش طبق معمول سنواتی عوض شده،و شده چیزی تو مایه پری کوچک غمگین و این حرف ها.درست که فروغ توی شعرش یک جایی هم نوشته که من پری کوچک غمگینی را می شناسم ولی قرار نبود و نیست که همش دنبال همان پری کوچک باشیم.فروغ حالا ۷۱ ساله شده ،و سی و نه سال هم گذشته از آن تصادف لعنتی.چرا لعنتی؟ اگر می ماند حتما شعر های بیشتری می نوشت ،ولی معلوم نیست که شعرهای بهتری هم می نوشت.شاید نقش او توی این همه دلی که دوستش دارند خط خطی می شد.مثل خیلی ها دیگه که خط خطی شدند یا خط خطی کردند.دوستش داشته ام و دارم دختر زمستان را،هم خودش را،هم شعرش را،هم زنی را که زمستان را شناخت و از وسط آن همه هیاهو، رنج های انسانی را و رنج های شخصی اش را با با کیمیای شعر سرشت و نوشت و نوشت:اگر عشق عشق باشد زمان حرف احمقانه ایست.

......

تصادف.دو روز پیش برادر آرش سیگارچی،دوست خوب،و زندانی ام در تصادفی جان باخت.اشکان سیگارچی رفته بود رشت تا پی کار برادر زندانیش باشد اما وقت برگشت،توی جاده رشت به تهران در تصادفی جان و جوانی اش را از دست داد.هم او،هم آرش که برادر مهربانش را از دست داد و هم خانواده سیگارچی که حالا باید این سرنوشتی دردناک را که بت ها رغم زده اند تاب آورند تا ابد.تسلیت من چیزی از جانکاهی این اندوه کم نخواهد کرد ولی برای آرش و خانواده اش امید را آرزو می کنم،امید به روزانی که دیگر کسی به جرم نوشتن به زندان نباشد.

تصادف.این کلمه لعنتی را یک سال پیش از صداهای بی چهره و با چهره زیاد شنیده بودم. 

بر اثر تصادف،و پس از ملاقات در زندان؛برادر آرش سیگارچی در گذشت

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد

 


 
سه شنبه 18 بهمن ماه سال 1384
فشارهای پیدا و پنهان بر وبلاگ نویسان

در جریان برگزاری دادگاه دو تن از وبلاگ نویسان قم، دیروز معاون دادستان این شهر فرید مدرسی و حسین عبدالله پور را به انجام فعالیت های تبلیغی برعلیه نظام ازطریق ارتباط با احمد شاملو و آیت الله منتظری متهم کرد. این در حالی است که پنج سال از درگذشت احمد شاملو، شاعر بزرگ ایران گذشته و آیت الله منتظری که اکنون ارتباط با او به اتهامی تبدیل شده، قریب به یک دهه دومین شخصیت سیاسی و قائم مقام رهبری جمهوری اسلامی بوده است.دادگاه این دو وبلاگ نویس در شرایطی برگزار می شود که آرش سیگارچی، یکی دیگر از وبلاگ نویسان نیزکه یک سال پیش بازداشت و به 14 سال زندان محکوم شده بود، چند روز پس از اعلام حکم دادگاه تجدید نظر، بازداشت و برای گذراندن دوران حبسی سه ساله، روانه زندانی در شهر رشت شده است. آن هم درست همزمان با تشدید فیلترینگ سایت ها.ادامه


 
یکشنبه 16 بهمن ماه سال 1384
پشم شان ریخت،بیاید سینه بزنیم

محمد احمدی نژادپس از ابلاغیه ۵۶۱۹۱ که دیروز بعد از ظهر انجام شد و پس گرفتنش در ساعات آخر شب بعد از صرف مقداری نون خشک و پنیر.صبح امروز دربیانیه ای تازه ای از مردم خواسته حالا که پشم شیاطین ریخته در حین عزارداری های محرم،فریاد هم بزنند.

احمدی نجات:این خادم کوچک از مردم شریف تقاضا دارد تا در ایام عزای حسینی در محافل و مجالس ذکر آن حضرت و به ویژه در یوم‌الله بیست و دوم بهمن نظر خود را در مورد حق ملی برخورداری از انرژی هسته‌ای که کمتر از حق ملی شدن صنعت نفت نیست با صدای بلند و رسای خود ابراز دارند تا همه جهانیان بار دیگر شاهد خواست و اراده ملت رشید ایران باشند و دولت خادم نیز به وظایف خود عمل خواهد کرد.

نمی دونم چرا بی اختیار یاد هخا افتادم.

 

سرمقاله کیهان را هم بخوانید تا بدانید که پشت این همه هیاهو چه کسانی به ملت خدمت می کنند و چه کسانی خیانت، به خصوص آن جا که نوشته:"غرب اکنون وارد فاز برخورد با ایران شده است. این برخورد البته هرگز به درگیری (تحریم یا...) نخواهد انجامید اما تا سر حد درگیری ادامه خواهد یافت؛ درست در آستانه برخورد، می توان پیش بینی کرد که معامله ای صورت بگیرد. معامله ای که به ناچار از فرمول «برد-برد» تبعیت می کند.

آیا مردم باید تاوان معاملات حضرات را بپردازند؟

 


 
شنبه 15 بهمن ماه سال 1384
آنفلوآنزای پرندگان به ایران رسید

برخی از مقامات محلی گیلان از مرگ پرندگان در مناطق مختلف این استان خبر می دهند.مرگ دسته جمعی پرندگان در تالاب انزلی و کیاشهر تایید شده و مدیر عامل هلال احمر استان گیلان خبر داده  که علایم ظاهری پرندگان مرده در این مناطق و برخی مناطق روستایی صومعه سرا حکایت از رسیدن آنفولوآنزای پرندگان به استان گیلان دارد.ماموران هم اکنون در حال جمع آوری طیور و معدوم کردن شان هستند.

آماده باش بیمارستان ها

تلف شدن 183 قطعه پرنده مهاجر طی 3 روز

خرید و فروش مرغ در گیلان ممنوع شد

آماده باش کامل علیه آنفلوآنزای مرغی

پرندگان بیمار به آسمان گیلان رسیدند 

 


 
جمعه 14 بهمن ماه سال 1384
پاسخ اعتراض صنفی،سرکوب نیست

 

سایت سندیکا

 

بیش هزار نفر از کارگران شرکت واحد تنها به خاطر خواستن حقوق اولیه خود یعنی حق داشتن سندیکای مستقل و حق اعتراض کردن در زندان به سر می برند همسران و فرزندان اینان در بدترین شرایط معیشتی قرار دارند. رسانه های رسمی و حکومتی حتی یک کلمه در این رابطه نمی گویند . ما وبلاگ نویسان بنا به رسالت خبررسانی و حس انسانی خود باید این خلا را پر کنیم. بدین منظور امروز جمعه ۱۴ بهمن در یک حرکت نمادین تمام مطالب خود را به سندیکا اختصاص می دهیم و وبلاگ های خود را به نام سندیکا و با لوگوی آن آپ می کنیم.

خواست ما:

۱.آزدای بی قید و شرط و سریع تمامی بازداشت شدگان

۲.به رسمیت شناخته شدن حق سندیکا و اعتراض برای کارگران

وبلاگ سندیکا

نامه خانواده های بازداشت شدگان سندیکا خطاب به همه نهادهای مدافع حقوق بشر،سازمان های کارگری،و وجدان های بیدار دنیا

 

دیده بان حقوق بشر: صدها کارگر بازداشت شده را آزاد کنید

اطلاعیه روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت

عفو بین الملل خواستار آزادی کارگران بازداشت شده شد

تجمع خانواده کارگران بازداشت شده شرکت واحد در جلوی مجلس

اعتراض های کارگری، چالش آینده

اعتصاب وسیع پس از دخالت دادستانی

بازداشت کارگران، سکوت خانه کارگر

اعتصاب غذای گسترده کارگران در اوین

 


 
پنجشنبه 13 بهمن ماه سال 1384
ای بی تو من خراب

 

نصرت رحمانی.چه قدر دور شده ام از روزهای رشت.آن خانه قدیمی پر از علف،و نصرت شاعر .دلتنگش بودم امروز،دلتنگ نصرت و محمد تقی صالح پور که هر دو حالا کنار میرزا کوچک،برای ابد در گورهای کوچک شان آرام گرفته اند.دل بزرگی داشت نصرت و زبانی شفاف هم در شعرهایش هم در حرف هایش.شاعری که خیلی ها شعرش را خوب می شناسند و خیلی ها هم مانده تا شعرهاش را بشناسند.

ای بی تو من خراب

 

ای بی تو من خراب

شب بی تو  خسته است

 

ای بی تو من سراب

             دیگر شتاب توان را شکسته است

 

در من ، منی  بپاست

اما نرفته  دلشده ای  در عمیق خواب

جدایی  چه خیمه ای

در شهر بسته است

 

اما ...

نرفته دلشده ای  در عمیق

خواب

 

ای دیده ات  شراب

                      نگاهی

ای بی تو دل خراب

 

در کنه من غم تو در این پر ستوه  شب

پرواز می کند

 

در این  شکسته شب چه سیاهی  گرفته  لرد

 

ای بی تو من خراب

 

دستان باد

دیوارهای  جدایی  کشیده اند

                                در روی خاک

این ظلم نیست ؟

 

ای بی تو من خراب !

 

ای بی تو من خراب!

شب بی تو خسته است ,

                        بی تو من خسته ام

و  جدایان

           در هم شکسته اند

 

ای بی تو

ای سراب

این هم خود شعر با صدای نصرت رحمانی


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 581448


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
www.flickr.com