اکنون
  
 
 
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
 
دست نویس شروین

اکنون81 تا82

آرشیو
موضوع بندی


Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 7 تیر ماه سال 1385
بازی

 

جا خوردن ات،درست

یک جمعه ی تابستان هشتاد و یک

از روی ساعت ها رفته ای

و پشت هیچ ساعتی نیستی،درست

چراغ اتاق آبی ات خاموش است

و تلفن ات در دست رس نیست،درست

درست که خانه ات و خودت دیگر در بن بست نیستید

آدم ها و آدرس ها عوض شده اند،درست

کوچه ها و خیابان ها،و شهرها

خیلی چیزها عوض شده است،درست

این استکان گیج و من منگ

و دلت سنگ شده

درست

 

این قایم باشکی که شروع کرده ای

تلخ بود،تلخ شد

همه ی آن ها که نگفتی،و نمی گویی درست

 

بیا بیرون

قهوه ات سرد شد.

 


 
سه شنبه 6 تیر ماه سال 1385
برای تو ای یار

تو بودی،آبشارها و پرندگان بودند.شادی در جانم بود،دستی در جیب و گنجشککی به سینه که در هوای تو می پرید همیشه.حالا اما دور و دیر شده ام،حالا پیر شده ام دیگر.برای تو نوشتن سخت است.نوشتن  پس از تو،پس از تو را نوشتن سخت است.با سیگارها دود می شوم تا آن دهان سرد مکنده.حرفی نیست...


 
شنبه 3 تیر ماه سال 1385
حسرت و امید

دوم تیرماه بیست و هشت سال پیش مادرم را به خاک سپریم.آن روز تنها هفت سال داشتم،و حالا سی و پنج سال.همه این سال ها جای خالی اش آزارم داد.در بهترین و بد ترین دقایق این همه سال،تصویرش پیش چشمم بوده،و جای خالیش توی دلم،و تصویر آن روز هم.یک بامداد هولناک که از دست دادن شروع شد.تن سرد و ملافه سپید نامش را تکه یخی کرد بر زبانم تا از تکرار ملافه های سپید بر خود بلرزم،سال ها پس از سپید شدن همه چیز و آب شدن او.

و اما یک تبریک هم به دکتر یونس شکرخواه که حالا پنجاه ساله شده.وجود نازنینی که از او آموخته ام،و همین احترام مرا به کسی که بیشتر از هر چیزی به آموزش بها داده بر می انگیزد.همشهری آنلاین هم همزمان با پنجاه سالگی دکتر راه افتاده.هر چند همشهری دیگر آن همشهری سابق نیست،و نمی شود از همشهری آنلاین هم انتظار معجزه داشت اما فکر می کنم استاندارد کیفی نشریات آنلاین کشور را با حضور دکتر به عنوان سردبیر بالا ببرد.و شاید تلنگری هم باشد به مدیران محترم چهارتا روزنامه باقی مانده نیمه مستقل که لااقل فکری به حال کیفیت سایت های خودشان بکنند.به خصوص اعتماد که سه سال از عمرم در تحریه اش گذشت و وضع سایتش آن قدر خراب است که مپرس.یا  شرق که بخش آنلاینش خواب است،و سایتش حتا یک جستجوی ساده ندارد.


 
پنجشنبه 1 تیر ماه سال 1385
هیچ ندارم که به نامت کنم

امروز تولد مهرداد بود.مهرداد پیش و بیش از هرچیز شاعر است.شاعری با یک دل پر از مهربانی.او بی گمان هرگز ذره ای نیز به رنجاندن کسی فکر نکرده حتا.حالا اما قربانی قدرت شده است.همسر مهرداد،ماهرخ غلامحسین پور که خود خبرنگار است و شاعر،چه خوب نوشته که:"این نهایت بی انصافی است که تمام علل و انگیزه ایجاد حرکت خودجوش ملت آذربایجان را که ریشه در برخی ندانمکاریهای داخلی ، بی کفایتی ها،اعمال سیاستهای تبعیض آمیز اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی داشته است به پای یک کاریکاتور ساده که از سر سهو و سنگینی بار کار روزنامه نگاری و به اشتباه چاپ شده است بنویسیم و با این تجاهل ، ارزش و اعتبار این اعتراض را تا این حد تنزل دهیم و یا وانمود کنیم که آذری زبانهای کشورمان به بسته شدن و پلمب شدن رونامه ایی که هفت هزار نفر نیروی حرفه ایی و خانواده های وابسته  دارد و اکثریت قریب به اتفاقشان نیز آذری زبانند و یا با قربانی کردن یکی دو نفر انسان بی گناه به  تمام مطالباتشان دست یافته اند.آخر کدام صاحب انصافی باور می کند که این بحران فقط و فقط از سوی یک شخصیت فرهنگی و نه سیاسی !"

امروز تولد مهرداد بود،همان طور که دیروز و فردا می تواند تولد یکی از آن روزنامه نگاران و نویسندگان آذری باشد که عین مهرداد حالا در انفرادی،باید جواب پس بدهند،و گناه ناکرده شان را به ضرب و زور بپذیرند.هم مهرداد،هم مانا،هم امین موحدی،هم اروج امیری،احمد رضایی و منوچهر عزیزی و غلامرضا امانی،همه اینان روزنامه نگارانی هستند که تاوان اشتباه سیاستمداران را پس می دهند.آن ها مقابل هم نیستند در کنار هم اند از یک قبیله اند که مرام شان انسان و آزادی است،همین.

مهرداد امروز در گوشه سلولش نشسته اما شعرش پیش ماست.این هم شعری از مهرداد به جای شمعی که روشن نشد امسال:

 

پنجره ی خیس

 

هیچ ندارم که به نامت کنم

نه اسمان و

نه شعر و

نه حتی پری

که از سینه ی گنجشک خوابهای کودکی ام

                                                   کنده بودم.

جیبهای کهنه را می کاوم

سوراخها و خاطرات...:

"کمی خرده نان و چند دانه کشمش سبز

ویک کف دست  حرف تازه"

که این هم

سهم پرندگان کوچه پاییز.

باشد که

"درخت را اگر به حال خودش بگذاری

بوی شبهای بارانی را

قبل از همه ی ما

خواهد شنید.

آن وقت دیگر

یک پیاله چای به نام تو

و

یک نخ سیگار برای من

و

فرزانگی پنجره ی خیس

که باد های بیگانه را

راه نمی دهد.

 


 
پنجشنبه 1 تیر ماه سال 1385
گدا به گدا،رحمت به خدا

درباره عدالت هم خیلی چیزها می شود نوشت،اما به نظرم الان مبارزه ای که برای گسترش عدالت شروع شده،یک مبارزه بی امانی است.و چون بی امان است و اصول انقلابی بر آن حاکم است پس برای برقراری عدالت واقعی در تهران گدایان را جمع کرده اند،و قرار است در شهرستان ها هم همین کار را بکنند ایشالا،تا عدالت هم خودش شرمنده بشود،و بیاید سراسر مملکت را فرا بگیرد.رسانه های محترم عدالت طلب برای توجیه طرح عدالت گستری به وسیله جمع آوری گدایان پیش خبر و پس خبر بعلاوه کلی جایز به خودشان دادند تا حالا.یک نمونه اش همین جا هست،ببینید این مدیر کل عدالت دوست چی گفته:

 

"مدیرکل اموراجتماعى استاندارى تهران ازمتکدیان به عنوان غنى‌ترین افراد جامعه یاد کرد وبا اشاره به انتقال727 متکدى به مرکزنگهدارى موقت اسلامشهرازمجموع بیش از900 متکدى جمع‌آورى شده ازآغاز طرح ساماندهى تا کنون اعلام کرد: 180 نفرازاین تعداد داراى سابقه کیفرى مسلم هستند. ابراهیم رضوانى‌فر درجریان بازدید از اردوگاه(منظور زندان هست)نگهدارى موقت متکدیان اسلامشهر همچنین درآمد ماهى یک میلیون و500 هزارتومان متکدیان را یادآورشد وگفت: ازجیب یکى ازمتکدیان 2میلیون و 800 هزارتومان تراول چک درحال تکدیگرى کشف شده است.وى با اشاره به این که هیچ یک ازافراد نگهدارى شده دراین مرکزبه تکدیگرى اعتراف نمى‌کنند،افزود:تراولهای 20 و حتی200 هزارتومانی، پول خرد متکدیان جمع‌آورى شده است،و طلا وجواهرات ونسخه‌هاى پزشکى زیادى ازجیب آنها یافت مى‌شود.به گفته وى به همراه داشتن شیرخواران مسموم شده با قرص‌هاى خواب‌آور، معلولان ونیزدردست داشتن نسخه‌هاى درمانی، ازشگردهاى متکدیان براى جلب ترحم مردم است. مدیرکل امور اجتماعى استاندارى تهران به ورود متکدیان اتباع بیگانه به خاک کشورازمرز زاهدان و ازطریق باندهاى حرفه‌اى اشاره کرد و گفت:این افراد با هدایت باندها جهت تکدیگرى به سطح شهرها منتقل مى‌شوند وحقوق بگیرپایانه‌هاى خود هستند".

 

جالبترین قسمت قضیه اما این جاست که همین دو روز پیش مدیر کل کمیته امداد تهران اعلام کرد که تهرانی ها در سال 84 ،یازده میلیارد تومان در صندوق صدقات ریخته اند.

 

یکی از گدایان تهران که برای توسعه عدالت و رفع فقر در اقامتگاه موقت گدایان اسلامشهر! سکنا گزیده در هنگام بازدید آقای مدیر کل مهرورز  بر وزن بهورز زمان طاغوت! ایشان را دعا کرده و گفته:ما چلچراغ شما را می بینیم،چرا شما طاقت چراغ نفتی ما ندارید!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 581445


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
www.flickr.com